از میانه دهه هفتاد زیاد زنان ودختران آسیب دیده اجتماعی را در زندان ومراکز نگهداری دیده ام . بعضی از آنان را حتی از مراکز نگهداری تازندان دید ه ام .دخترکی که والدینش معتاد بود وبعد زن یک مواد فروش شد وحال با چند فرزند در زندان است.......اینها سوالهای بی جواب من هستند....
برش دوم :
"سوگل" اخم میکند ومیگوید : باور میکنی وضع زنهای ویژه از برخی ما ها بهتره....اقلن اونا برای استثمارشون پول میگیرن ما چی؟....
بعضی روزها خیلی ها اینطوری فکر میکنن .....شاید روزهایی من هم اینطور شوم....
برش سوم :
دکتر پیر مردی است که با دقت از شکمم سونوگرافی میکند .آن وسیله که نمی دانم چیست روی شکمم حرکت میکند .روی صفرا و کبد....
چیزی درونم می آشوبد آرام اشکهایم سرازیر می شود.دکتر مانیتور رابا مهربانی به طرفم میکشد ومیگوید: ببین بابا همه چی سالم وخوبه...
من با بغض بلند می شوم..... حس میکنم شکمم حال یک زن ویژه است...
چقدر دردناک است زنی تن وهویتش را بفروشد .چقدر زن ویژه بودن سخت است...