چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۶ |

نگاهي به چالشهاي فراروي فيلم كوتاه در ايران

؛ ماراتني در كمتر از شصت دقيقه 

 

 به بهانه ميزباني پكن از رقابتهاي المپيك 2008، كشور چين سعي كرده با ساخت پنج فيلم كوتاه توسط فيلمسازان مشهور بين المللي

  

تصوير كلانشهري مدرن را از اين شهر نشان دهد. بنا بر گزارش خبرگزاري «شينهوا»، اين آثار پنج دقيقه اي علاوه بر پخش از شبكه تلويزيون ملي چين، در شبكه هاي تلويزيوني ايتاليا، فرانسه و ايران به نمايش درمي آيند.اين چند خط خبر، آنقدر تأمل برانگيز است كه ذهن را به انديشيدن وادار مي كند كه به راستي جايگاه فيلم كوتاه در جامعه ما كجاست و دغدغه هاي فيلمسازان اين عرصه چيست؟

سيدمحمد مختاري مدرس دانشگاه و فيلمساز با بيان تعريفي از فيلم كوتاه مي گويد: گرچه نمي توان به درستي، تعريفي جامع و مفيد از اين نوع اثر هنري ارائه كرد، اما به طور كلي فيلم كوتاه به گونه اي مستقل از هنر سينما اطلاق مي شود كه فيلمساز را قادر مي سازد با الهام از تكنيكهاي سينمايي به القاء مطلب، ارايه معنا و تأثيرگذاري بپردازد كه بنا بر تعريف آكادمي هنرهاي سينمايي، آثار زير 60 دقيقه، فيلم كوتاه محسوب مي شود. اما طبق يك تعريف نانوشته، اين گونه آثار تصويري، زمان ميانگيني در حدود 15 دقيقه دارند.

از لحاظ ژانر و تكنيكهاي سينمايي نيز، اين گونه آثار مستقل و با شيوه هاي گوناگون روايي است، چنانكه در حال حاضر در گونه هاي مستند، داستاني، تجربي و پويانمايي شاهد خلق آثار ارزشمندي در كشورمان هستيم، زيرا در جامعه ما نيز متأثر از ادبيات جهاني و حاكميت عصر ديجيتال و امكانات سخت افزاري گسترده و همچنين قيمت مناسب امكانات، فضاي نسبتاً ايده آلي در اختيار علاقه مندان به اين نوع هنري قرار گرفته است.

از همين رو، خوشبختانه كشور ما در معادلات جهاني و در مقايسه با ساير كشورهاي توليدكننده فيلمهاي كوتاه، جزء رده هاي بالا در توليد اينگونه آثار است. از نظر تكنيك و محتوا نيز به دليل سابقه فرهنگي، آثار توليدي اين عرصه، ازغناي فرهنگي قابل تأملي برخوردار است كه به نظرم سرمايه ارزشمندي در عرصه فيلم كوتاه محسوب مي شود. اما با وجود آنچه گفته شد، اين نوع هنر در جامعه ما چندان شناخته شده نيست، در حالي كه امروزه در جهان، فيلم كوتاه اهميتي ويژه دارد.با توجه به آنچه گفته شد، اين پرسش مطرح مي شود كه «چرا اين گونه هنري، تاكنون جايگاه شايسته خود را پيدا نكرده است؟»

 

مخاطب فيلمهايمان فقط خودمان هستيم!

محمد ياراحمدي (فيلمساز) در اين زمينه مي گويد: به اعتقاد من يك سلسله عوامل در اين امر دخيل هستند. يكي از اين موارد به تفكرات فرهنگي ما برمي گردد، چنانكه در جامعه ما، ضمن بهره مندي از ابزار و مظاهر تكنولوژي، تأثيرگذاري آنها را جدي نمي گيريم و از آنها به درستي استفاده نمي كنيم. فيلم كوتاه نيز از اين امر مستثنا نيست و حتي مهجورترين اين ابزارهاست. نكته ديگر اينجاست كه اين گونه هنري معمولاً به عنوان سكوي پرش يا پله اي براي رسيدن به توليد فيلم بلند محسوب مي شود و اين در حالي است كه در خارج از مرزهاي ما، فيلم كوتاه را سينمايي مستقل به شمار مي آورند كه حتي هنرمندان و بازيگران و مخاطبان خاص خودش را دارد.

تمام انگيزه هر هنرمند براي خلق اثر، ارايه آن به مخاطب است. در حالي كه به علت عدم حمايت از نمايش اين گونه آثار هنري در ايران، در توليد فيلم كوتاه در عمل، مخاطب اين گونه آثار، خودمان هستيم. مهمترين معضل به نظر من، در بخش توليد و به تهيه كننده مربوط مي شود، زيرا اين چند نهاد كه نقش تهيه كننده را دارند، براي حمايت از فيلمسازان كافي نيست، به طوري كه يك رقابت عجيب براي كسب همين حداقلها در بين فيلمسازان كوتاه ايجاد شده است.

تهيه سرمايه، معضل اصلي

جواد علي زاده ديگر فيلمساز كشورمان نيز مي گويد: تهيه سرمايه، معضل اصلي بر سر راه توليد فيلم كوتاه است، زيرا اين نوع اثر هنري بازگشت سرمايه و بازدهي اقتصادي ندارد.اين در حالي است كه نهادها بخصوص در شهرستانها از توليد اين گونه آثار حمايت كافي نمي كنند. براي نمونه بنا بر تجربه، ديده ام كه وقتي طرحي به يك نهاد ارايه مي شود، آن را مي پسندند، اما بعد از شش ماه كه مسأله توليد فيلم مطرح مي شود، مي گويند: «بودجه نداريم!» در حالي كه حاضرند براي تهيه يك تيزر تبليغاتي، سفارشي گرانقيمت را به مؤسسه اي در تهران بدهند!

تلويزيون، حمايت نمي كند

سيدمحمد مختاري كه سالها در اين عرصه حضور داشته، اظهار مي كند: از دغدغه هاي اصلي در اين زمينه نمايش و پخش فيلم كوتاه است. زيرا اساساً در فرهنگ سنتي ما، سينما و تلويزيون محل نمايش فيلمهاي بلندند و اين در حالي است كه در بسياري از كشورها (نظير فرانسه كه عنوان بزرگترين كشور توليدكننده فيلم كوتاه را داراست) سينماهايي براي نمايش اين گونه آثار سينمايي وجود دارد. حال آنكه در كشور ما چنين گستره اي براي نمايش اين فيلمها وجود دارد و حتي شبكه هاي تلويزيوني نيز در اين زمينه تلاشي قابل ملاحظه نمي كنند.

وي همچنين به كمبود حمايت در اين باره اشاره كرده و مي گويد: از نكات ديگر، عدم هماهنگي ميان توليد آثار سينماي كوتاه و حمايت از آنهاست. به اين ترتيب كه طي سالهاي اخير به دليل گسترش امكانات ديجيتالي نوين و ارزان قيمت بودن آن؛ توليد فيلم كوتاه افزايش يافته، اما در مقابل ميزان حمايتها از توليد اين گونه فيلمها همچون گذشته و در برخي موارد، كمتر از گذشته است. در واقع ما هر ساله شاهد بالا رفتن آمار توليد فيلم كوتاه هستيم، اما امكان عرضه آنها كمتر از گذشته است.

براي نمونه، در حال حاضر همان حمايتي كه 10 سال پيش براي توليد حدود 500 فيلم كوتاه وجود داشت، در حال حاضر براي دو هزار فيلم استفاده مي شود! حال آنكه، عرضه ناچار است كه پابه پاي توليد پيش برود.

وي در ادامه مي گويد: از دغدغه هاي ديگر در اين زمينه، اعمال سليقه شخصي است. چنانكه گاه برنامه ها و سياستگذاريهاي توليد فيلم كوتاه، قائم به شخص است. يعني حضور و نگاه كلان نگر افراد، تعيين كننده وضعيت توليد در اين عرصه است.

مشكلات فيلمسازان شهرستاني

علاوه بر اين مسايل كه مبتلابه فيلمسازان است، برخي از فيلمسازان شهرستاني بر اين اعتقادند كه مشكلات آنها در جريان توليد فيلم كوتاه، بيشتر از پايتخت نشين هاست... .

آيا در واقع اين گونه است؟

محمد ياراحمدي فيلمساز جوان در اين باره مي گويد: گرچه برخي از شهرستانهاي ما از امكانات مطلوبي برخوردارند، اما همواره به عنوان يك شهروند ايراني، بزرگترين دغدغه من اين است كه در اين كشور تمام شهرستانيها قرباني مي شوند تا تهراني ها از امكانات گوناگون هنري، فرهنگي، اجتماعي و... بهره مند شوند. در عرصه هنر نيز واقعيت همين گونه است. براي نمونه در بسياري از شهرستانها هيچ نهادي براي حمايت و ساماندهي هنرمندان بومي وجود ندارد يا آنقدر بودجه آنها محدود است كه قادر به خدمات دهي نيستند.

جواد علي زاده كه خود از فيلمسازان شهرستاني است، اما نظري ديگر دارد. او مي گويد: روند توليد اثر هنري به اعتماد و ارتباط دو سويه نياز دارد. گرچه بايد از حمايتهاي نهادهاي متولي برخوردار شد، اما هنرمند هم بايد زمينه اين اعتماد را با رفتار حرفه اي خود فراهم كند.

براي نمونه طي دو سال اخير، سه فيلم سينمايي بلند با حمايتهاي كافي و وام چند ميليوني در مشهد توليد شده است، اما ما هيچكدام را نديديم. چون اثر حرفه اي نبوده، بازخورد مطلوب را نداشته است. از اين رو، نتوانسته اعتماد مسؤولان را براي حمايت از مسايل هنري جلب كند.

سينماي مستند ما

فرانك آرتا، منتقد و مترجم آثار سينمايي با تأكيد بر اينكه زماني يك فيلم داستاني مي تواند قوي ظاهر شود كه سينماي مستند ما تقويت شود و زماني فيلم مستند با اقتدار ظاهر مي شود كه فيلم كوتاه را تقويت كنيم و هر كدام در گردونه سينماي ما جايگاه خاصي دارند و نيازمند حمايتند.

وي مي گويد: جايگاه اين حمايت نيز در سراسر جهان مشخص است. يعني نمي توان متوقع بود كه صد درصد دولت حامي اين جريان باشد!

محمد مختاري نيز اظهار مي كند: گرچه اين عرصه نيازمند حمايت حتي بخشي خصوصي است، اما بدنه ساختاري آن نيز بايد در عرصه هاي گوناگون نظير جذب اسپانسر، فراهم شدن زمينه نمايش و... تلاش كند و به ايجاد رقابت بپردازد. در واقع توليد فيلم كوتاه در تمام جهان يك مارتن است و يك هنرمند بايد خودش سعي كند فضا و امكانات را جذب كند و اين از هنرهاي او محسوب مي شود!

فيلم كوتاه و حمايتهاي دولتي

اما محمد ياراحمدي نظر ديگري دارد؛ او معتقد است: ما وقتي تمام جنبه هاي زندگيمان از جمله ورزش، تحت حمايت دولت است، پس ناچاريم تا زمان مستقل شدن، تحت حمايت دولت باشيم، آن هم در شرايطي كه به طور مثال، يك نهاد دولتي براي توليد يك فيلم بلند 150 ميليون تومان حمايت مي كند. از نظر من اي كاش اين ميزان بودجه را براي توليد 50 فيلم كوتاه اختصاص مي داديم تا از بين آنها، يكي دو فيلمساز جوان نيز بيرون بيايد. بنابراين حداقل تا زماني كه ما به استقلال يا جلب حمايت جريان خصوصي سازي نرسيده ايم، بهره مندي از حمايت بخش دولتي اجتناب ناپذير است.

وي همچنين اضافه مي كند: اين عدم حمايت آسيبهاي ديگري نيز بر جامعه وارد مي كند و آن جذب فيلمسازان جوان توسط كشورهاي ديگر است. همان امري كه چند سالي است در برخي جشنواره ها شاهد آن هستيم، به طوري كه اين جشنواره ها چنان به جذب فيلمسازها مي پردازند كه نگاه او را به سوي خواسته ها و توقعات خويش جلب كنند.

گرچه برخي بر جلب حمايت از نهادهاي غيردولتي و تهيه كنندگان خصوصي تأكيد دارند، اما مختاري به آسيبهاي پنهان اين امر اشاره كرده و مي گويد: بدون شك به دليل عدم بازگشت سرمايه فيلمسازان كوتاه نياز به حمايت اقتصادي تهيه كنندگان دارند، همان مقوله اي كه سالهاست در ساخت فيلمهاي بلند نيز شاهد آن هستيم. اما در توليد همين آثار بلند هم، انتفاع برخي تهيه كنندگان فقط در توليد فيلم است، چنانكه با جذب وامهاي فرهنگي با درصد پايين يا اسپانسرهاي دولتي به توليد فيلم مي پردازند. آنها حتي چشمي نيز به توليد خود فيلم ندارند!

بنابراين، بازار رقابت خاصي را كه شايد سالم هم نباشد ايجاد مي كنند، به طوري كه اگر در اين مقوله سينماي بدنه خود را با ساير كشورها مقايسه كنيم، مي بينيم سرمايه گذار خارجي در حد اعلي براي توليد فيلم هزينه مي كند و به رقابت در بازار مي پردازد تا سرانجام در بازار اكران آثار، سود ببرد، اما در كشور ما تعدادي از تهيه كنندگان در فرايند توليد به اين سود مي رسند، بنابراين بعد از توليد فيلم، جريان اكران و فروش آن اهميتي برايشان ندارد.

از همين رو، اگر به دنبال حمايتهاي جديد در زمينه فيلم كوتاه باشيم، ممكن است اين حوزه نيز دچار همين معضل شود.

گسترش آثار سفارشي

از ديگر مسايل مربوط به توليد فيلم كوتاه، گسترش آثار سفارشي است.

علي زاده در اين باره مي گويد: ارايه سفارش براي فيلمساز دو جهت دارد، يكي آنكه مي تواند نوعي حمايت از فيلم كوتاه به شمار آيد، اما از زاويه ديگر نهاد سفارش دهنده به عنوان تهيه كننده، سياست و شاخصهاي فرهنگي خودش را در نظر مي گيرد، در صورتي كه فيلم كوتاه يك اثر هنري مستقل است و براي توليد آن، فيلمساز بايد با آن عجين شود.

مختاري نيز اين امر را ناپسند مي داند و اظهار مي كند: بنابر اعتقاد گذشته، «كاري كه از دل برنيايد بر دل نمي نشيند»، حال آنكه كار سفارشي، كار دل نيست.

از همين رو، گاهي اگر چه تهيه كنندگان با درصد بالايي سفارش، به خلق آثار با موضوع مشخص پرداخته اند، اما نتيجه اي از آن همه حاصل نشده است، زيرا فيلمساز در حالي به توليد اثر پرداخته كه اعتقاد چنداني به آن ندارد.

اما ياراحمدي خوشبينانه تر به مسأله نگاه مي كند و مي گويد: سفارش دادن، قضيه ساده اي است، طوري كه نهادي آنچه را كه دغدغه اش است را موضوع قرار داده و همان گونه كه خواسته اش است به آن مي پردازد. پذيرش آن از سوي هنرمند فيلمساز نيز گاهي اوقات ناگزير است. اما هر چند اين روند مي تواند محدوديتها و اعمال سليقه هايي را در پي داشته باشد، مي تواند عامل بروز خلاقيتهاي هنرمندان نيز باشد.

جشنواره ها...

در سال جاري شاهد برگزاري سه جشنواره مهم براي نمايش فيلمهاي كوتاه بوديم.

پرسش اينجاست كه جشنواره هاي ياد شده، تا چه حد در گسترش جايگاه و تقويت فيلم كوتاه مؤثر است؟

فرانك آرتا به برگزاري جشنواره ها در ساير شهرستانها اشاره مي كند و مي گويد: به اعتقاد من هر اتفاقي كه به توليد بهتر يك اثر بينجامد، قابل ارزش است، بخصوص آنكه اگر اين جشنواره ها در سراسر كشور برگزار شود، فرهنگ تصويري كه در تهران متمركز شده را به ساير مناطق مي برد و اين باعث مي شود تا سينما و آثار هنري مخاطب بالقوه خود را پيدا كنند.

از مزاياي ديگر اين جشنواره ها، آثار درازمدت آن است كه مي تواند به خلق آثار كمي و كيفي منجر شود.

علي زاده نيز اظهار مي كند: به شخصه هرگاه آثاري در جشنواره مي بينم انگيزه و ايده و توليد يك فيلم در من ايجاد مي شود. از همين رو، هر جشنواره كه منجر به توليد آثار هنري شود خوب است، اما اگر در حد تبليغات باشد، تأثير چنداني ندارد.نكته ديگر اينكه، به دليل عدم بازگشت سرمايه در توليد اين گونه آثار، فيلمسازان به ارايه آثار خود در جشنواره ها به عنوان محل كسب درآمد نيز توجه مي كنند.

مختاري اما كثرت جشنواره ها را مدنظر قرار داده و اظهار مي كند: اگر قرار باشد نامي نمادين نظير «سرزمين گلها» و... براي كشورمان انتخاب كنند، من به دليل كثرت جشنواره ها به آن «سرزمين جشنواره ها» مي گويم!

زيرا بيش از اندازه ظرفيت، چنين مراسمي برگزار مي شود به حدي كه هنرمندان، خود نيز نسبت به آن اقبال نشان مي دهند. براي نمونه در اختتاميه جشنواره فيلم كوتاه تهران شاهد بوديم فقط ده درصد شركت كنندگان در اختتاميه حضور داشتند.

مورد ديگر در اين مقوله، تكراري بودن آثار ارايه شده است، چنانكه نمي توان ايده خاصي را از اين آثار كسب كرد. نكته مهم ديگر اينكه، در برخي جشنواره ها آثاري كه به لحاظ تكنيك ضعيف هستند فقط براساس موضوعيت پذيرفته مي شوند و جايزه مي گيرند كه به دليل رقابتي بودن، زمينه فعاليت چنين جشنواره ها و نقش الگوسازي آنها، چنانچه اين رويه تكرار شود، جشنواره ها و نشستهاي مزبور بي اعتبار و بي ارزش تلقي مي گردد. از همين رو، معتقدم اگر به طور زيربنايي به توليد فيلم كوتاه بپردازيم و هزينه هايي را كه صرف جشنواره ها مي شود، صرف زيرساختها كنيم، به طور قطع تأثيرات بيشتر و ماندگاري را بر هنر خواهيم ديد.

 

  

 

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۶ |
 

مطلب زیبایی توسط جواد صبوحی به مناسبت دهمین سالگرد رضا صادقی ودوستانش نوشته شده

این رادر صفحه فرهنگی ۲۶ اسفند روزنامه قدس بخوانید .

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۶ |
در آن هنگام كه برگهاي رقصان
درختان را وداع مي گويند، برايم گودالي بكنيد!
در آن هنگام كه بستري از برگ براي خفتن ابدي ام آماده مي شود
كلاغها را به آسمان خون گرفته دعوت كنيد
و آنگاه كه در بستر آرام مي گيرم
چادر پر ستاره شب را بر آسمان بگسترانيد
و سكوت را با من تنها بگذاريد

اين دستنوشته رضا صادقي دانشجوي فرهيخته   ونام آور تيم رياضي كشورمان در المپياد تورنتو  است كه ده سال پيش در 26 اسفند در سانحه رانندگي در محور انديمشك همراه هفت يار دانشورش كوچ كرد وجهان دانش كشور را سوگوار ساخت وامروز دوباره تاريخ تكرار شد و22 دانشجو در همان محور در آتش بي توجهي سوختند .اين حادثه را به تمام بازماندگان به خصوص همكارمان حبيب قاآني كه خواهر زاده اش  .را در اين واقعه از دست داده تسليت ميگويم

آسیبهای اینترنتی  برای کاربران کوچک

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۶ |

گسترش و دسترسی به جهان وسیع و بی مرز دنیای مجازی برای بسیاری از مردم شگفت انگیز و لذت بخش است اما برای والدینی که فرزندانشان در حال رشد هستند  این مسئله تفاوت می کند .

 

در واقع آنها چنین احساسی را ندارند چنانکه حتی اینترنت تبدیل به مهمترین دغدغه زندگیشان می شود بسیاری از خانواده های سنتی نیز به چشم یک معضل به این پدیده نگاه می کنند .

البته چنین نگرشی دور از واقعیت نیست چرا که تجربه های جهانی بارها نشان داده هر گونه فناوری نوین از جمله اینترنت علاوه بر مزایا و فواید غیرقابل انکار ، دارای آثار ناخوشایندی نیز می باشد .

در واقع متناسب با نحوه استفاده از آن نتیجه کاربری هم تغییر می کند .

 

ناگفته نماند این مسایل مفهوم حذف کامل فناوری نوین نیست از همین رو کارشناسان معتقدند : دور از خطر نگه داشتن کودکان در اینترنت به این معناست که به آنها بیاموزیم کاربری هوشمند بوده و به فضای مجازی همانند یک بازی نگاه نکنند .

 

به این ترتیب ، والدین باید به مساله آموزش ، نظارت بیش از محدودیت تاکید داشته باشند .

 

ناگفته نماند والدین بهتر است که در این امر مساله سن و جنس فرزند را در نظر بگیرند برای نمونه ، پسران اغلب در اینترنت بیشتر در جستجوی و ذخیره بازی و دانلود موسیقی هستند حال آنکه دختران معمولا اتاق های گفتگو و ارسال ایمیل را ترجیح می دهند .

 

بنابراین برای ایمنی فرزندان از آسیب های دنیای مجازی بایستی چند نکته اساسی را مد نظر قرار داد .

 

در اولین گام می توان از نرم افزارهای حفاظتی بهره برد چنانکه برای مقابله با نرم افزارهای جاسوسی (spyware) و یا نفوذ کننده های دیگر نرم افزار ضد آن را نصب کنید از دیگر نرم افزارهایی که می توان در امنیت سیستم و کاربری در دنیای مجازی موثر باشد نرم افزار مانیتورینگ است که به دو صورت واژگان خاص یا محیط های ویژه کاربرد دارد .

چنانچه نگران فضاهای نامناسب هستید می توانید به جای فیلتر کردن آنها را مسدود کرده و در مقابل وب سایت های مورد نیاز فرزندتان را در بخش نشانک قرار دهید تا به راحتی از آن بهره مند شود

 

همچنین برای رفع این نگرانی که فرزندتان بدون برنامه به جستجو می پردازد می توانید از موتورهای جستجوی مناسب وی استفاده کنید .

البته از آنجا که یکی از آسیب های فناوری اینترنت در جهان امروز اعتیاد به آن است نسبت به زمان استفاده فرزندتان دقت کنید به طوری که اطفال زیر هشت سال هر روز بیش از نیم ساعت از آن استفاده نکنند .

حتی بهتر است در موقع کار فرزندتان کنار وی نشسته و ضمن نظارت بر فعالیت آنها به پرسشهای او نیز پاسخ دهید با این شیوه شما می توانید ارتباط خود را با کودکتان حفظ کنید از آنجا که نظارت بر کارکرد فرزندان نوجوان و جوان به دلیل شرایط سنی آنها چندان آسان نیست .

باید تلاش کرد با درایت و صمیمیت به آنها نزدیک شد و بر استفاده آنها از اینترنت نظارت کرد چرا که اغلب افراد در این سن به دنبال دانلود کردن موسیقی یا بازی هستند حال آنکه کنترل محتوایی خاصی بر این بازیها وجود ندارد .

بنابراین شما با آگاهی می توانید سایت های مطلوب را به آنها معرفی کرده و در اخیتارشان قرار دهید همچنین بسیاری از فرزندان در محیط های گفتگو و ایمیل ها اطلاعات خاصی را به دیگران ميدهند  اما بهتر است والدین با ظرافت و دقت به این روابط و شیوه اطلاع رسانی نظارت کنند و حد و مرز این ارتباط را به آنها متذکر شده به طوری که فرزندان در سایت های دوست یابی گروه های اینترنتی عضو نشوند .

مشکل دیگر که ممکن است در صورت عدم نظارت والدین رخ دهد ملاقات کاربران کم سن و بی تجربه در محیط خارج از دنیای مجازی با غریبه ها باشد که می تواند خطرات بسیاری را در پی داشته باشد .

اما والدین باید بدانند در صورت هر گونه مشکل برای فرزندان در دنیای مجازی با آگاهی و تدبیر رو به رو شوند به گونه ای که فرزند ضمن درک خطای خود احساس تنهایی نکند

 

به هر حال آسیب های اینترنتی امری غیرقابل انکار است چنانکه طی پژوهشی در سال 2006 مشخص گردید ، 60 درصد کاربران کودک تجارب ناخوشایندی را در اینترنت داشته اند در تحقیقی دیگر نیز معلوم شد ؛ 45 درصد کودکان که تجارب منفی داشته اند مشکل خود را فقط با دوستانشان در میان گذاشته اند .

 

این در حالی است که والدین می توانند به عنوان پشتوانه فکری ، معنوی و روحی کمک موثری در رفع یا کاهش فشارهای حاصل از این رویداد باشند .

 

 

 

 

این حرفهای ساده

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۶ |

گفتگو با همه كاره كوچكترين مدرسه كشور

روزي وزير به مدرسه ما خواهد آمد 

 

 

مي نويسد: «عبدالمحمد شعراني آنقدر هم پيچيده نيست، او را مي توان در يك سطر و نيم خلاصه كرد و با او جمله نويسي كرد و كوتاه ترين انشاي جهان را نوشت.»

  

اما وقتي تك تك جمله هاي وبلاگش- ديرتيش باد- را كه بيشتر گزارشي از كوچكترين مدرسه كشورمان است، مي خواني، در مي يابي كه به همين سادگيها نيست.

زيرا اين واژه هاي ساده و صميمي، تو را به دنياي تازه و دلخواه و گاه غمگين مي برد. دنياي ساده اي كه روزهاي آن در روستايي دور افتاده به نام «حاجي آباد كالو» رقم مي خورد و به قلم «سرباز معلم جنوبي» گوشه هايي از آن ثبت مي شود.

«عبدالمحمد شعراني 21ساله و داراي ديپلم برق و الكترونيك و دانشجوي آموزش ابتدايي دانشگاه آزاد بوشهر است كه در بندر دير زندگي مي كند. هفت برادر و دو خواهر دارد؛ با پدري كه ناخداي بازنشسته و مادري كه خانه دار است» او كه امروز به عنوان معلم، ناظم و مدير كوچكترين مدرسه كشور شناخته مي شود، خودش نيز روزي پشت نيمكتي چوبي، كلاس اول را در مهرماه تجربه كرده است.

«حدود 30 دانش آموز بوديم. اغلب بچه ها گريه مي كردند و با مادرهايشان آمده بودند. من كه مدرسه را دوست داشتم، خودم تنها رفتم. معلم خوبي به نام آقاي «بشار» داشتم كه باعث ادامه اين علاقه مندي به مدرسه و درس شد.

در تمام انشاهاي دوران تحصيلم هم مي نوشتم كه دوست دارم معلم شوم. سال اول دبيرستان نيز كه معلم برنامه ريزي تحصيلي از ما خواست كه آرزوهايمان را بنويسيم، بازهم نوشتم كه مي خواهم معلمي در يكي از روستاهاي دور افتاده شوم.»

اين طور كه «سربازمعلم جنوبي» ما مي گويد: جمال آباد كالو روستايي در فاصله 20 تا 30 كيلومتري بندر دير است كه ده دقيقه با جزيره زيبا و ديدني «نخيلو» فاصله دارد. جزيره اي كه از جاذبه هاي استان بوشهر مي باشد.

شعراني اضافه مي كند: هر روز صبح با موتورسيكلت به روستا مي آيم و عصر به بندر دير بر مي گردم چون در يك شركت رايانه اي هم كار مي كنم تا هزينه تحصيل در دانشگاه را بدهم.

 

آرزوهاي كوچك

برداشت اول از زنگ اول:

... حميده كلاس پنجمي كه امروز طبق برنامه قبلي امتحان تاريخ دارد. كتاب تاريخش را مرور مي كند و خطاب به حسين كه كتاب علومش را ورق مي زند، مي گويد: حسين اسم شهري بگو كه با «ح» شروع ميشه؟ حسين كه با جويدن مدادش مي خواهد بگويد كه دارد فكر مي كند! با كمي تعلل جواب مي دهد: حميده آباد! حميده هم مي گويد: نه مي شود حبشه ! كمي دورتر و به ادازه يك خط كش 50 سانتي از نيمكت حميده، نيمكت پريساي كلاس دومي قرار دارد! پريسا كه زنگ اول نقاشي داشته، مي گويد: اجازه نقاشي ام تمام شده است. درحال وارسي نقاشي امروز پريسا هستم كه چرا براي خورشيد نقاشي اش سبيل مردانه گذاشته! مهدي صدايم مي كند و مي گويد: اجازه بنشينم و حميده هم از آمادگي خود براي امتحانش خبر مي دهد...»

اينجا مدرسه شهيد رجايي در جمال آباد كالوست. كوچكترين مدرسه در يك اتاق كه از حدود دو سال پيش مدرسه شده است.«قبل از اين بچه ها كه حدود 6 نفر بودند در حسينه روستا درس مي خواندند. با تلاش اهالي اين اتاق مدرسه شدهاست و امروز چهار كودك به نامهاي مهدي (كلاس اول)، پريسا (كلاس دوم)، حسين(كلاس چهارم) و حميده (كلاس پنجم) در آن درس مي خوانند و هركدام آرزويي دارند.

«پريسا مي خواهد دكتر شود، حسين مهندسي رايانه و حميده هم مهندس، اما هنوز نمي داند در چه رشته اي». و امروز، پريسا مسؤول نگهداري وسايل ورزشي است و حسين مبصر. حميده نيز مسؤوليت كتابخانه را برعهده دارد.

شعراني نيز خودش آرزو دارد: كه بچه ها به آرزوهايشان برسند. به پريسا مي گويم اگر دكتر شدي و من مريض شدم درمانم مي كني. او هم با خنده مي گويد: بله.

من هميشه معتقدم: آرزوها دست يافتني هستند. اين خود ما هستيم كه سنگ اندازي مي كنيم و آرزوهايمان را ناديده مي گيريم. خيلي از بزرگان كشور ما از روستاهاي دور افتاده برخاسته اند و نام آور شدند. اتفاقاً دشواريها در موفقيت بيشتر تأثيرگذارند.

 

راهي براي ديدن، شنيدن و گفتن

از ارديبهشت سال 85 شعراني در وبلاگش مي نويسد. او درباره ايده وبلاگ نويسي مي گويد: از طريق اينترنت با افراد مختلف از جمله بخشدار دير در ارتباط بودم. وقتي هم وبلاگ ديگران را مي خواندم، متوجه مي شدم، اغلب مسايل شخصي و غمگين را مي نويسند. اما من مي خواستم واقعيتها را ساده بنويسم. بنابراين وقتي گزارشم درباره مدرسه مان نوشته شد مورد استقبال بازديد كنندگان قرار گرفت. طوري كه بسياري از آنها مرا تشويق كردند.

شعراني با اشاره به تأثير ايجاد اين وبلاگ بر كلاس و حتي روستاي حاجي آباد كالو، مي گويد: با راه اندازي وبلاگ «ديرتيش باد» افراد بسياري از داخل و خارج كشور با وضعيت و مشكلات اينجا آشنا شده اند. حتي افراد خير براي مدرسه ما «آب سردكن» فرستاده اند. دوستان زيادي هم پيدا كرده ام كه برايمان كتاب مي فرستند. حتي اين وبلاگ در توجه بيشتر مسؤولان به مسايل روستاي ما مؤثر بوده است. تا آنجا كه بازديد از روستاي حاجي آباد به هفته اي دو يا سه بار هم مي رسد. درواقع وبلاگ من، فرصتي براي جذب امكانات مورد نياز روستاي ماست. همچنين گزارشهايي درباره مدرسه كوچك ما در رسانه ها نظير تلويزيون ارايه شده است. حتي قرار است براي يونيسف فيلم مستندي در اين زمينه ساخته شود. خودم هم تصميم دارم بخش انگليسي وبلاگم را راه اندازي كنم.

آيا ديگر سرباز معلمها يا معلماني كه در روستاهاي دور افتاده تدريس مي كنند، چنين وبلاگهايي دارند؟

او مي گويد: «تا آنجا كه مي دانم، نه. درحالي كه سرباز معلمها و يا ساير معلماني كه در مدارس دور افتاده تدريس مي كنند، مي توانند از اين طريق مشكلات مدرسه شان را به خوبي رفع كنند. در منطقه بندرعباس بسياري از سرباز معلمها به روستايي مي روند كه حتي فاقد راه مناسب براي رفت و آمد است. من به خوبي مي دانم كه بسياري از مدارس روستايي كمترين امكانات را هم ندارند. اما مدرسه ما رايانه دارد و بچه هاي روستا نيز در خانه هايشان از اين وسيله استفاده مي كنند.البته تهيه رايانه مدرسه نيز داستان جالبي دارد.

روزي آقاي عابدي مسؤول آموزش و پرورش منطقه بردخون براي بازديد به مدرسه ما آمد و از بچه ها خواست آرزوهاي خود را نقاشي كنند. يكي از بچه ها رايانه كشيد. به اين ترتيب آقاي عابدي رايانه خودش را به مدرسه ما داد. چند وقت بعد كه براي كاري به آموزش و پرورش رفتم، ديدم آقاي عابدي به جاي رايانه خودش نقاشي بچه ها را روي ميز گذاشته است.

شعراني كه آرزويش، آينده درخشان شاگردانش است، مي گويد: برايم دور از انتظار نيست كه روزي وزير آموزش و پرورش هم به مدرسه ما بيايد. اما خواسته من از وي، تجهيز بيشتر مدرسه است. ابزاري مثل وسايل آزمايشگاهي... و اصولاً هرچه كه براي آموزش بيشتر شاگردانم ضروري است.سرباز معلم جنوبي ما، در ادامه به آينده خدمتش در روستاي حاجي آباد اشاره مي كند: من خودم دوست دارم كه باز هم در همين مدرسه كار كنم اما بايد ديد تصميم آموزش و پرورش منطقه چه خواهد بود.

البته يكي از نگرانيهاي من آينده مدرسه است. چون اگر جدي به حساب نيايد، مدرسه تعطيل مي شودو بچه ها ناچار مي شوند براي ادامه تحصيل به روستاهاي ديگر كه نزديكترين آنها 15كيلومتر فاصله دارد، بروند.عبدالمحمد شعراني، سرباز معلم جنوبي ما، حرفهاي ناگفته بسياري دارد. حرفهايي كه به گفته خودش «مجال ديگري مي خواهد. من قصد دارم كتابي درباره خاطرات و تجربياتم به عنوان سرباز معلم بنويسم كه اين حرفها را در آن خواهم نوشت.»

عبدالمحمد شعراني سرباز معلم آشناي جنوب روزها و روزهاي ديگر هم مي نويسد و روايت مي كند كه از مصيب- كه ديگر نيست- و خواهرش مدينه، از آرزوهاي كارگر افغاني، از گداي شهري، از آبي دريا، از لاك پشتها، از سگ بدقواره روستا و باد سوزان تيش باد...اما همين واژه هاي ساده و صميمي پر از حرف هستند. حرفها و دردهاي مردمش، شاگردهايش، خودش و...

 

 

 

چند بند از یک روایت زمستانی

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۶ |

* پنجم دي ماه

چند روز مانده به عيد غدير خورشيد همچنان در تقلاي مقابله با سرماست. سوز زمستاني بدون ترحم بر پوست مي نشيند. زن

 

ميانسالي پشت در يكي از مراكز حمايتي روي پله نشسته و دانه هاي سفيد برف چادر سياهش را شكوفه باران كرده، مرا كه مي بيند، سرش را بلند مي كند و مي گويد: بسته است.

زنگ مي زنم. صداي مردي مي آيد.

- مگه در باز نيست؟

صداي كش دار كفشهايش به گوش مي رسد. در باز مي شود. من و زن ميانسال وارد مي شويم. نگاهي به چند اتاق مي اندازم هنوز خلوت است. چند زن ديگر در سالن منتظرند. روي صندلي مي نشينم. زني كه شايد چهل پنجاه سال داشته باشد، كنارم نشسته است.

- براي كمك اومدي؟

- بله...

- هنوز سهام عدالت من نرسيده، خدا كنه بياد...

دارد حرف مي زند كه زن ديگري مي آيد.

- من سواد ندارم. ببين اسم من رو براي سهام عدالت نوشتن؟

زن هم صحبتم بلند مي شود. چند كاغذ را كه به ديوار چسبيده نگاه مي كند.

- مگه بهت نگفتن؟ اينجاس...

- گفتن، ولي آدرسشون غلط بود. گفتن برو خيابون... اما اونجا نبود.

- چرا رفتي اونجا تو بايد بري خيابون...

زن دوباره كنارم مي نشيند.

- براي ديدن خانوم... اومدي؟

- بله

- خدا كنه بياد آخه بچه ام معلوله. دانشگاه رفته. خودم هم سواد دارم، اما دنبال كار مي گردم. اونقدر هم سالم نيستم كه هر كاري بتونم انجام بدم... بنده خدا خانوم... به امثال من خيلي كمك مي كنه خدا خيرش بده...

عقربه هاي ساعت تندتند پيش مي روند. زن بلند مي شود.

گمان نمي كنم امروز بياد. سرد شده بايد برم خونه ديگه ظهره بچه هام ميان...

من هم بعد از او بلند مي شوم از كنار انبوه كاغذهاي رنگارنگ كه به ديوار چسبيده مي گذرم.

برف شديدتر مي بارد و هنوز هم خورشيد در جدال با سرماست.

 

همان روزها

قرار است با چند نفر از دوستان براي ديدار از مركز... برويم. مركزي كه محل نگهداري جمعي از آسيب ديدگان اجتماعي است. ساكنان آنجا به ما نگاه مي كنند. نگاهي عجيب، عميق و مبهم.

به دوستم مي گويم: تو اين نگاهها رو چطور تفسير مي كني؟

به آرامي مي گويد: يا بي تفاوت يا سپاسگزار....

اما من اين طور فكر نمي كنم. ناراحتم.

به گوشه و كنار مركز سرك مي كشيم. فضا را بخورها معطر كرده اند. اما هيچ شادماني در اين فضا حس نمي شود. از پله بالا مي رويم. در سالن چندين زن هستند. وسط سالن ميزي گذاشته اند كه روي آن چندين جلد كتاب ديده مي شود. ايلياد، اديسه، هومر و...

دوستم با لبخند مي گويد: چه جالب! كتابهاي دلخواه من و تو را گذاشتن.

ناخودآگاه از راهنمايمان مي پرسم: اين خانمها سواد دارند.

او با ترديد مي گويد: ما كلاس نهضت داريم.

گوشه اي زن جواني حدود بيست و چند ساله ايستاده است. از چشمانش مي خوانم كه حرفي دارد. به طرفش مي روم.

- مي خوام برم خونه ام. بچه ام يك ساله و نيم اس. اسمش ستاره اس. بچه ام پيش مادرم مونده، خواهر كوچكترم اذيتش مي كنه....

- اوضاع و احوالت چطوره؟

- خوب شدم. ترك كردم... از اينجا كه برم پيش مادرم برمي گردم.

من ماندم و او هنوز با التماس نگاه مي كند. من بناچار از كنارش رد مي شوم.

وقتي بازديدمان تمام مي شود، رشته هاي التماس دست و پایم را کاملا بسته است. اما من با تقلا خودم را رها مي كنم و مي روم!

 

اواخر بهمن

كم كم حال و هواي شهر بهاري مي شود. كنار ايستگاه اتوبوس منتظرم. ميان جمعيت زن جواني با كودكي در آغوش نيز ايستاده است. اتوبوس بعد از مدتي با تأخير مي آيد.

راننده جوان با خونسردي پياده مي شود در را مي بندد و مي رود. ديگر فرصتي براي ايستادن ندارم.

چند قدم بالاتر جلوي ساختمان اداري كنار ديگر مسافران مي ايستم. گاه و بي گاه اتوبوسها ترمز مي كنند. چند دختر جوان از كنارم رد مي شوند چند قدم بعد، از كنار خودرويي كه پارك شده عبور مي كنند و با هيجان مي گويند. احمق...

مسافرها به راننده ميانسال و خودروي فرسوده اش چشم مي دوزند. دخترها رد مي شوند. سوار خودرو مي شوم. كنارم زن ميانسالي مي نشيند. بعد از گذر از چند خيابان زن به مقصد مي رسد. اسكناس را به مرد مي دهد. راننده با هيجان مي گويد: خانوم! اين چيه؟

- من هميشه همين قدر مي دم.

- نه خانوم اين چيه؟...

زن با لحني كه شرمي پنهان را در خود دارد، مي گويد: من هميشه همين مسير رو ميام...

مرد راننده زير لب زمزمه مي كند و حركت مي كند.

چند روز مانده به شور نيكو كاري

از اداره بيرون مي آيم .هنوز به وسط خيابان نرسيده ام كه زن جواني كه بچه اي در بغل وكودكي همراه دارد از اغذيه فروشي نزديك محل كارم بيرون مي آيد .باد چادر سياه رنگ ورو رفته اش را به بازي ميگيرد .كيسه پلاستيكي از زير چادرش سرك ميكشد .كيسه اي كه تا نيمه از خرده نانهاي باگت پر شده .

من از خيابان عبور كرده ام .زن وكودكانش هم دور شده اند .سوار ماشين ميشوم .سر چهارراه پشت چراغ قرمز مي ايستيم .كودكي با دسته اي گل به دنبال چند دختر جوان ميدود وبا التماس ميخواهد شاخه اي گل بخرند .دختركان خندان اين مساله رابه بازي ميگيرند .كودك همچنان در تقلاي زندگي است .چراغ سبز ميشود .

شايد يكي از همين روزها

به دوستم مي گويم كه مي خواهم جاي ديگري بروم. شايد تهران. مي گويد: اگر مي خواهي تنهاتر و گرفتارتر شوي به تهران برو. حرفش را نمي فهمم. اين روزها خيلي چيزها را نمي فهمم. خيلي چيزها را...

 

  

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۶ |
دیشب رمان قول از دورنمات خواندم این مرد یک افسونگر است .محال است کتابی از او دردست بگیری به راحتی زمین بگذاری .شیوه توصیف وتوضیح صحنه ها به گونه ای است که تصور میکنی فیلم آن را دیده ای .من در دستهای این مرد گرفتار شده ام وفکر نمیکنم هیچ نویسنده ای بتواند مرا از حصار واژگان او رها کند .البته من عاشق ودلبسته این اسارتم .شکوه آثار اومرا بی نیاز از رهایی کرده است .

قول هم به قلم ارزشمند مترجم توانای کشورمان حسینی زاد است وناشر آن ماهی است

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۶ |

بعضي از آثار آنقدر قوي و جذابند كه لازم نيست تصميم بگيريم كه به خواندن آن ادامه دهيم يا كتاب را به آرامي و بي تفاوت ببنديم و بر

 

 زمين بگذاريم، چون خود اثر ما را محكم مي چسبد و ساعتها گرفتارمان مي كند، به طوري كه تا آخرين كلمه را به خوردمان ندهد، دست بردار نيست. «سوء ظن» هم همين خاصيت را دارد. يك كشش مبهوت كننده.

اين كتاب را با خيالي آسوده و به اميد يك رمان ساده و معمولي پليسي به دست مي گيري، ولي سرانجام به جاي قضاوت درباره متهم و يك ماجرا، ناچار مي شوي به داوري وجدان انساني و انسانيت بنشيني.

اين اثر همچون ساير آثار «فريدريش دورنمات» ضمن انسان گرايي، رعب آور نيز هست چنانكه به وضوح مي توان حس كرد كه دورنمات چكيده تمام باورهايش درباره انسان را در آن ريخته است. از همين رو، به اعتقاد مترجم آن، آقاي حسيني زاد؛ اين اثر «ايدئولوژيك ترين رمان اوست.»

او نه تنها درباره انسانيت، كه از عشق، اميد، آزادي و... نيز چنين وهمناك سخن مي گويد. اما زبان شيوا و قلم اديبانه دورنمات زهر اين دردها و آزردگيها را به طور محسوس كاهش مي دهد.

در واقع توصيفهاي ادبي و البته بجاي او، همچون مرهمي است كه درد زخم روح را التيام مي بخشد، به حدي كه سياهي و سنگيني سايه اي كه ذهن را آزرده خاطر مي كند؛ از ياد مي برد.

«هنوز هم تخته پاره هاي جسم و روحم در گرداب روزگار كه ميليونها و ميليونها نفر، بي گناه و با گناه را مي بلعد، به هر سمت و سو مي رود.»

زوم

يكي از تأثيرگذارترين عكسهاي جهان، عكسي است كه كودك ناتوان قحطي زده آفريقايي را نشان مي دهد كه در چند قدمي او كركسي روي زمين منتظر مرگ اوست! تماشاي اين عكس، حس عجيبي را در بيننده ايجاد مي كند و آن حس «درك روايت با شكوه يك رويداد تلخ است.»

«سوء ظن» نيز همين احساس را در خواننده اش بر مي انگيزد. درك روايت تلخ جستجو و كشف فعاليتهاي يك جنايتكار جنگي و سرانجام مجازات او توسط تنها قرباني به جا مانده است.به اين ترتيب، او با ترفندهاي نوشتاري خود، خلوت آدمي را به هم مي ريزد و او را بي قرار مي كند، اما خواننده همچنان مشتاقانه خواندن كتاب را ادامه مي دهد، چنانكه مي توان ادعا كرد او با نثر خود خواننده را تسليم مي كند تا حرفهايش را بشنود.

* * *

«قاضي و جلادش» اثر ديگر دورنمات نيز توسط نشر ماهي كه فعاليتهاي خوبي هم داشته به قلم «س-محمود حسيني زاد» ترجمه و روانه بازار شده است.

به رغم شباهتهاي متعدد اين اثر با «سوء ظن» مي توان ادعا كرد كه سوء ظن يك سر و گردن بالاتر است؛ زيرا در اين رمان بر خلاف همتاي خود - قاضي و جلادش - كلام دچار درازگويي و اطناب نمي شود.

روند روايت نيز از تعليقي مناسب برخوردار است. حال آنكه در «قاضي و جلادش» در همان صفحات نخست چندين نشانه ساده و معمولي مشت نويسنده را باز مي كند وقاتل را لو مي دهد. البته نبايد فراموش كرد كه كليت موضوع كتاب نيز به مراتب جالبتر از ديگر اثر دورنمات يعني «قاضي و جلادش» است.

همچنين مقوله «زن» از مسايل قابل توجه در اين دو اثر است. گر چه باورهاي متعددي در خصوص جايگاه زن در آثار دورنمات وجود دارد كه حتي او را ضد زن به شمار مي آورند، اما در رمان «سوء ظن» به رغم نمايش چهره خشني از «زن» بويژه در قالب شخصيت دكتر مارلوك؛ باز هم اين زن، فعال و مؤثر است. او تابع باورهاي خودش است، حتي اگر آن باورها غير انساني باشد.

«روي من حساب نكنيد. آدمها براي من علي السويه اند. حتي «امن برگر»...اما در «قاضي و جلادش» زن، تنها تصويري كمرنگ و محو دارد. تصويري كه شايد بهانه اي براي جرم باشد، اما خودش در اين بزه نقشي ندارد.

* * *

دورنمات نويسنده اي با دستهاي پر است.

او انواع گونه هاي ادبي را آزموده و يكي از مهمترين دلايل موفقيتش همين توانمنديهاست. دورنمات آگاه از الهيات و دانش آموخته فلسفه و زبان آلماني بوده است و نمايشنامه نويسي، تصوير گري، نويسندگي، تأليف مقالات فلسفي، كارگرداني و حتي بازيگري را انجام داده است. اين نويسنده در كارنامه هنري اش چندين جايزه ادبي و دكتري افتخاري دارد كه مي توان به دكتري افتخاري دانشگاه تمپل فيلادلفيا و دكتري افتخاري دانشگاه نيس فرانسه اشاره كرد.

 

  

  

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .