
در تصور ما اغلب نوابغ افرادی سالم هستند اما در "یک پزشک "خلاف این باور در ما زنده میشود .به این ترتیب در می یابیم همه میتوانند.
«استفان ویلشیر» یک نمونه از کسانی است که حافظه تصویری دارند. او که مبتلا به اختلالی به نام «درخودماندگی» یا «اوتیسم» است، لقب دوربین انسانی را گرفته است، کافی است او را سوار هلیکوپتر کنید و منظره هوایی یک شهر بزرگ مثل لندن او را به او نشان بدهید، او میتواند همه جزئیات شهر را بعد از پرواز، نقاشی کند!
درفیلمی استفان به شهر رم برده میشود و بعد از 3 روز گردش هوایی و به خاطر سپردن جزئیات همه اماکن باستانی این شهر، موفق میشود، منظره دقیقی و پانورامایی از شهر را روی کاغذ عریضی طراحی کند.

«دانشمندهای در خود مانده» به اشخاصی اطلاق میشود که مبتلا به اوتیسم یا اختلال در خودماندگی هستند و با وجود اختلال تکامل ذهنی دارند، تواناییهای فکری غیرعادی از خود نشان میدهند، آنها با اینکه ضریب هوشی پایینتر از متوسط دارند ولی در یک یا دو زمینه، تواناییهای شگرفی دارند مثلا حافظه زیادی دارند یا توانایی محاسباتیشان زیاد است یا در هنر و موسیقی استعداد زیادی از خود نشان میدهند.
«دانیل تمت» Daniel Tammet مورد دیگری از بیماران مبتلا به اوتیسم است که تواناییهای محاسباتی زیادی دارد. او نخستین فرزند از میان 9 فرزند پدر و مادرش بود که از طبقه متوسط جامعه بودند. وی کتاب خاطراتی دارد که در آن نوشته است در کودکی از بیماریهای صرع، جابجایی حسی synesthesia و سندرم آسپرژر رنج میبرده است.
به سبب اختلال جابجایی حسی، «تمت» اعداد را درست مثل رنگها تصور میکند. هر یک از اعداد برای او شکل، رنگ و بافت خاصی دارند. او بدون اینکه تلاش محاسباتی خاصی در ذهنش بکند، نتیجه محاسبات را میبیند. او حتی میتواند احساس کند که یک عدد «اول» است یا «مرکب». او عدد 289 را زشت میبیند، 333 را جذاب مییابد، عدد پی را زیبا میداند و 6 حس خاصی در او برنمیانگیزد!

تمت نه تنها تصور خود را اعداد به صورت زبانی بیان میکند، بلکه نقاشیهای آب رنگی از هم از آنها از جمله عدد پی میکشد:
کانال 5 انگلیس درسال 2000، مستندی در مورد تمت تهیه کرد با عنوان «پسری با ذهن باورنکردنی»، در این مستند میبنیم که تمت عدد پی را از بر میخواند و در عرض یک هفته زیان ایسلندی را که یادگیریاش بسیار دشوار است، فرا میگیرد.
در این مستند نشان داده میشود که با او با «کیم پیک» همان کسی که فیلم مشهور فیلم بارانی بر اساس زندگی او ساخته شده، است ملاقات میکند. در یک صحنه پیک، تمت را در آغوش میگیرد و به او میگوید: «روزی مثل من بزرگ خواهی شد.»
تمت میتواند عدد پی را تا پبش از 22 هزار عدد اعشار در عرض 5 ساعت از حفظ بخواند و به 11 زبان زنده دنیا صحبت کند.
او در بسیاری از برنامههای مشهور تلویزونی مثل «60 دقیقه» و یا Late Show دیوید لترمن حضور پیدا کرده است.
کیم پیک 56 ساله یکی دیگر از افرادی است که در عین داشتن مشکلات ذهنی و تکاملی، تواناییهای اعجاببرانگیزی دارند. بر اساس شخصیت او کاراکتر «ریموند ببیت» در فیلم مشهور مرد بارانی ساخته شد، فیلمی که برنده 4 اسکار بهترین هنرپیشه نقش اصلی(داستین هافن)، بهترین کارگردانی، بهترین تصویربرداری و بهترین فیلمنامه شد.
کیم پیک در هنگام تولد مبتلا به بیماری به نام ماکروسفالی یا بزرگی مغز بود که به مخچهاش صدمه وارد آورد و باعث شده بود جسم پینهای corpus callosum نداشته باشد. طبق مقاله ویکیپدیا، بر خلاف عقیده رایج او مبتلا به اوتیسم نیست و نقایص تکاملی دیگر موجب مشکلات و همچنین حافظه باورنکردنیاش شده است.
پدرش به یاد میآورد که از 15 ماهگی نشانههای حافظه زیاد او در او مشاهده شد. او میتواند در عرض یک ساعت یک کتاب را تمام کند و 98 درصد محتویاتش را به خاطر بسپارد. مغز او یک کتابخانه بزرگ محسوب میشود چرا که حدود 12 هزار کتاب را به حافظه سپرده است و اطلاعات خام زیادی در مورد ادبیات، جغرافیا، اعداد و ورزش به خاطر دارد.
با این همه، او در تستهای روانشناسی، ضریب هوشی پایین طبیعی دارد، تا 4 سالگی نتوانسته بود راه برود، نمیتواند تکمههای پیراهنش را ببندد و در دریافتن معنی ضربالمثلها و استعارات مشکل دارد.
در سال 1984 یک فیلمنامهنویس به نام بری مارو Barry Morrow با پیک، در آرلینگتون تگزاس ملاقات کرد که حاصل این دیدار، فیلم مرد بارانی شد که در سال 1988 به روی پرده سینما آمد.
البته در این فیلم نشان داده میشود که داستین هافمن، ایفاگر نقش «ریموند»، مبتلا به بیماری اوتیسم است. داستین هافمن برای بازی در نقش مرد بارانی، با پیک و شمار دیگری از بیماران مبتلا به اوتیسم ملاقات کرد تا بتواند با حالات روحی آنها بهتر آشنا شود و بهتر در قالب نقش فرو برود. جالب است بدانید «بری مارو»، اسکارش را به پیک هدیه کرده است.

کیم پیک از نشان دادن توانیهایش به افراد غریبه لذت میبرد. او دوست دارد یک بازی تقویم با آنها بکند، به این صورت که به آنها نشان بدهد، در کدام روز هفته به دنیا آمدهاند، یا اینکه در زمانی که به دنیا آمدند، در دنیا چه اخباری مهمی بودند.
در سال 2004، دانشمندان ناسا، آقای پیک را مورد بررسی سیتی اسکن و MRI قرار دادند و یک نقشه سهبعدی از مغز او تهیه کردند.
در كنار انتقادهايي كه از تلويزيون و برنامه هاي آن مي شود، بحث گسترش «فرهنگ زن سالاري» نيز مطرح است .
اين در حالي است كه با نگاهي گذرا به فيلمها و مجموعه هايي كه از ماه رمضان تاكنون پخش شده، مي توان خلاف اين نظر را ديد.
چنانكه در اغلب آثار نمايش داده شده، شخصيتهاي زن افرادي منفعت طلب، مادي گرا، ساده لوح و... تصوير شده اند. براي نمونه مي توان به «هستي» در مجموعه تلويزيوني ميوه ممنوعه، دختران و همسر «خانواده افشاري» در يك وجب خاك، «غزل» در مجموعه راه بي پايان، و «پرستو و رعنا» در طنز چارخونه ... اشاره كرد. 
اما طي چند ماه اخير، اين نوع نگرش با افراط بيشتري خودنمايي كرده است به طوري كه شاهديم در چند اثر تلويزيوني شخصيتهاي زن دچار مشكلات رواني از جمله توهم بوده اند. نمونه اين گونه شخصيتها، «ماهرخ گلستان» در سريال ساعت شني و «زرگل» در فيلمي به همين نام است.
به تازگي نيز شنيده شده، قرار است «عسل بديعي» در فيلم تلويزيوني «اكباتان»، در نقش زني نويسنده، مترجم و مبتلا به توهم ايفاي نقش كند!
نكته جالب اينجاست كه اغلب اين شخصيتها زناني تحصيلكرده و فعال در عرصه اجتماع هستند. هستي و غزل مهندس اند، ماهرخ گلستان پزشك زنان و ...
مقوله ديگر به نحوه پرداخت اين آثار مربوط مي شود. البته گر چه برخي صاحبنظران بر اين عقيده اند كه ضرورتي ندارد در ارايه اثر هنري كاملاً بر مسايل تخصصي و علمي در همان زمينه تأكيد داشت اما گاهي مشاهده مي شود اين نحوه پرداخت هنري براي مخاطب سؤال برانگيز شود. براي مثال، در مجموعه ساعت شني كه در آن آسيبهاي اجتماعي مطرح مي شود، بحث رحم جايگزين به عنوان محور اصلي نمايش مطرح مي شود.
در حالي كه مخاطب - كه شايد خود نيز دچار معضل ناباروري باشد- به اين آگاهي نمي رسد كه مهشيد و مينا دو زن كانديداي اين مقوله، شرايط رحم جايگزين را ندارند. زيرا بنا بر اصول پزشكي در اين زمينه، مادر جايگزين بايد يك دوره بارداري سالم را طي كرده باشد حال آنكه مهشيد و مينا هيچ كدام داراي اين شرط نيستند.
همچنين والدين واقعي و مادر جايگزين نبايد به طور مستقيم با يكديگر مرتبط باشند كه اين امر نيز در ساعت شني ناديده گرفته شده است.
نكته ديگر در ارايه سيماي زنان در تلويزيون را مي توان معضل هميشگي غيرواقعي بودن اين تصاوير دانست.
براي نمونه، پليس زن در «بي صدا فرياد كن» و «روجا» در فيلم سينمايي به همين نام از اين ضعف برخوردار بوده اند. در صورتي كه اين دو اثر سعي دارند سيماي فعال و تأثيرگذار از زن ارائه دهند. اما هيچ گونه نمود عيني از اين فعاليت در رفتار و كردار شخصيت زن ديده نمي شود. «روجا»، به عنوان دختر تحصيلكرده كه قرار است نماينده شوراي روستا نيز شود، در واقع كپي ناقص و ناشيانه اي از شخصيت «زينت» و خاله سارا با بازي آتنه فقيه نصيري است.
با اين تفاوت كه شخصيت زن فيلم روجا با لباس رسمي ميان مردمان آبادي كه همه لباس بومي خود را پوشيده اند حركت مي كند و با وعده دادن قرار است زنان و خانواده هاي روستايي را توانمند كند.
به هر حال رويكرد جديد تلويزيون و پرداختن بيشتر به مسايل زنان و واگذاري بازي نقشهاي تأثيرگذار به زنان مي تواند توسط عده اي به ترويج زن سالاري تعبير شود اما بررسي آماري و دقيق، تلويزيون را از اين مقوله مبري مي كند .
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو