خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین.به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو وباتو همینه رسم این دنیا
نمیدانم مرفه بی دردی مثل من چرا خواب ندارد.خدارا شکر که بساط
عشق هم سنگی است و...اما چرا من بیخواب شدم .
آخر شب فرصت میکنم .بخوانم.دیشب که صفحه اول شرق را خواندم از
دو مطلب درباره عراق لذت بردم .حس مشترکی که از این مطلب درک
کردم باعث شد که بازهم شب بیدار بمانم . اما چقدر این حسهای
مشترک دل انگیز است .
*به هرحال دیروز از قهرمانی عراق در بازیهای آسیای شاد شدم وبا همان روح زخمی .با همان حنجره سنگین از بغض با همان چشمهای اشک الود .گریه کردم .شاید مثل خیلی از دختران عراقی .دختران ترس ودلهره وخون وجنگ.ومن گریستم برای مظلومیت همان دخترکان.همان زنان وکودکان که سهم زندگیشان این روزها بمب وخون است
چون روز پدر و... یک مشت مناسبت تصنعی ونمادین خالص است ونه بیشتر .چون با گذشت سالها این
مناسبتها نتوانسته نقشی در بقا ودوام خانواده داشته باشد.
مشخصات وب
آرشیو وب
- بهمن ۱۴۰۱
- مرداد ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۶
- شهریور ۱۳۹۶
- مرداد ۱۳۹۶
- تیر ۱۳۹۶
- دی ۱۳۹۵
- مهر ۱۳۹۵
- مرداد ۱۳۹۵
- تیر ۱۳۹۵
- خرداد ۱۳۹۵
- اردیبهشت ۱۳۹۵
- فروردین ۱۳۹۵
- اسفند ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۴
- دی ۱۳۹۴
- آذر ۱۳۹۴
- آبان ۱۳۹۴
- مهر ۱۳۹۴
- شهریور ۱۳۹۴
- مرداد ۱۳۹۴
- تیر ۱۳۹۴
- بهمن ۱۳۹۲
- دی ۱۳۹۲
- آذر ۱۳۹۲
- آبان ۱۳۹۲
- مهر ۱۳۹۲
- شهریور ۱۳۹۲
- مرداد ۱۳۹۲
- تیر ۱۳۹۲
- خرداد ۱۳۹۲
- اردیبهشت ۱۳۹۲
- فروردین ۱۳۹۲
- اسفند ۱۳۹۱
- بهمن ۱۳۹۱
- دی ۱۳۹۱
- آرشيو



