چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط محبوبه علی پور | جمعه نوزدهم مرداد ۱۳۸۶ |
مبارک روز بعثت آخرین پیام آور صلح واندیشه بر دانایان نیکو صفت فرخنده باد

بدون تیتر

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۶ |
اگه راستش رو بخواید حس خوبی نسبت به این روز ندارم فکر میکنم یه لاشخورم .یه مردار خواره .یه آدم عوضی که ثانیه شماری میکنه برادرش .همکارش .دوستش بمیره واون به برگ ونوایی برسه .نمیدونم اگه آزادمردی به نام صارمی نبود وبه شهادت نمیرسید بازهم من توی تقویم جایی داشتم.

روز ما

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۳۸۶ |
امروز روز خبرنگار است .روز فلاسکهای تیره وآشنا .روز لیوانهای سرگردان ونیم خورده .روز چراغهای همیشه بیدار شبانه.روز خوابهای نیمه وبیداریهای کشدار.روز ثانیه ها.ثانیه هایی گاه سمج.گاه تنبل وگاه حیران.روزبغضها واشکهای پنهان وآشکار .روزلبخندها وگاه خنده های نادر.روز حرفهای ناگفته ودر گلومانده.روز ورقلمها وکاغذها.روز عینکها ودوربینها .روز بیخیالی وامها وقسطها.روز چشمهای کم سو ونمناک.روز درک لذت وریاضت همنشینی با واژه ها.روز همکلامی با نور ورنگ وتصویر .روز ضیافت حروف .روز ما .روز خبرنگار

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۶ |
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۶ |
خداحافظ همین حالا.همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین.به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو وباتو همینه رسم این دنیا

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه نهم مرداد ۱۳۸۶ |
چند شب است نخوابیدم .اصلا حس خوابیدن ندارم .واز بیخوابی...

نمیدانم مرفه بی دردی مثل من چرا خواب ندارد.خدارا شکر که بساط

عشق هم سنگی است و...اما چرا من بیخواب شدم .

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه نهم مرداد ۱۳۸۶ |
به دلیل مشغله های زیاد روزنامه ها برای من شب نامه اند چون فقط

آخر شب فرصت میکنم .بخوانم.دیشب که صفحه اول شرق را خواندم از

دو مطلب درباره عراق لذت بردم .حس مشترکی که از این مطلب درک

کردم باعث شد که بازهم شب بیدار بمانم . اما چقدر این حسهای

      مشترک دل انگیز است .

 

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه هشتم مرداد ۱۳۸۶ |
*ما هشت سال جنگ نابرابر با عراق را تجربه کردیم .هشت سالی که زخمهایش هنوز روحمان را چاک چاک کرده.وهنوز وقتی نفس میکشیم جایی در حنجره مان میسوزد وچشمانمان تاول اشک دارد....

*به هرحال دیروز از قهرمانی عراق در بازیهای آسیای شاد شدم وبا همان روح زخمی .با همان حنجره سنگین از بغض با همان چشمهای اشک الود .گریه کردم .شاید مثل خیلی از دختران عراقی .دختران ترس ودلهره وخون وجنگ.ومن گریستم برای مظلومیت همان دخترکان.همان زنان وکودکان که سهم زندگیشان این روزها بمب وخون است

توسط محبوبه علی پور | جمعه پنجم مرداد ۱۳۸۶ |
امشب شب میلاد امام علی است یک شب باشکوه .این شب فقط به همین مناسبت زیباست

چون روز پدر و... یک مشت مناسبت تصنعی ونمادین خالص است ونه بیشتر .چون با گذشت سالها این

مناسبتها نتوانسته نقشی در بقا ودوام خانواده داشته باشد.

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه سوم مرداد ۱۳۸۶ |

وبقیه ...

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه یکم مرداد ۱۳۸۶ |
1- مادر بودن، لحظاتی دارد که لذت زن بودن را به زن بازمی‌چشاند.
2- مادر بودن، زن بودن یک زن را تهدید نمی کند؛ بلکه «بودن» او را به چالش می‌کشد!

پ.ن :این را از وبلاگ نیم نگاه (ندا)برداشتم.

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .