فضای خانه که از خندههای ما گرم است
چه عاشقانه نفس میکشم! هوا گرم است
دوباره «دیدهامت» زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است
بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جملهی شما گرم است
بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه میگویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است
* نجمه زارع
" بیچاره شیدای بی خبر" .به گمان این دیالوگ به زندگی همه ما زنان مربوط می شود .ماهمه زنان بیچاره بی خبریم که حتی از برنامه ریزیهای ریزودرشت وخرد وکلان مردها درباره خودمان خبرنداریم فقط زمانی مطلع می شویم که ناچاریم آن را اجرا کنیم. مادر زندگی فقط عمله ایم نه بیشتر....
حتی حق تفکر درباره لحظه لحظه عمرمان یا ریال ریال در آمدمان را نداریم.ما شیداهای بیچاره بیخبر حتی حق لذت بردن از شرایط عاطفی خودمان رانداریم.... مافقط عمله ایم....ابزاری که متولد می شویم تا خدمت بدهیم.....
من ازاین همه تعریف وسوسه میشوم تافیلم راببینم تا آنکه یک روز از خواهرم که کلوپ این فیلمهاست میخواهم فیلم را نشان بدهد. با تمسخر میگه: تو هم...
فیلم که تمام می شود......جلوی آینه به خودم می گویم:تو هم.....
* پ.ن:دوستم بعد گفت : برای زن جوان فیلم گریه کرده...این واقعیتی انکارناپذیر است که بسیاری از زنان مطلقه جوان- باتوجه وقوع طلاق در میان زوجهای جوان- مشکلات بی شماری دارند اما این فیلم نتوانست گویای این مشکلات باشد.
*پ.ن: از ایرج قادری فیلم" ناشناس "را از کودکیم به خاطر دارم
آرام ونجیب روی صندلیها نشستن .اتوبوس نرم نرمک حرکت می کرد .
صدای زیر چند زن در اتوبوس پیچیده
خدا ذلیلش کنه... زنیکه اومد خونه دخترم رو خراب کرد....خونه اش خراب شه...
"خونه"."خونه من"..."خونه خراب" باانگشت روی شیشه اتوبوس می
کشم .دلم میخوادبه پیر زن بگم اگه اون زنه سهم دخترت رو گرفته
پس سهم خودش از زندگی کجاس؟...
صدای موسیقی می پیچه .تلفنم زنگ می زنه.
"...بله .امشب تنهام....میره خونه میترا....امشب نوبته اونه..........."
من فکر میکنم......

