سال جدید بر همه همه همه بچه های فارسی زبان سراسر دنیا به خصوص ایرانیان عزیز و به ویژه روزنامه نگاران واهالی رسانه ها مبارک
باد......
*پ.ن" تا سال بعد ....به امید دیدار....
داستانها
- یک زن
-کافکا در کرانه
- دختری ازپرو
- همنام
-دلباختگی
-فراتر از بودن
- کوری
- بادبادک باز
- رویای تبت
- خاله بازی
- عروسک فرنگی
شعرها
- گلها همه افتابگردانند
دستور زبان عشق
- آیینه ها ناگهان
-سطرها درتاریکی جا عوض میکنند
- سیب پرتابی
.....فیلمها:
سینما پارادیزو
زوربای یونانی
غرور وتعصب
- از گربه های ایرانی چه خبر
دومینو
دفترچه یادداشت
عطر
بوی خوش زن
مرد دویست ساله
شکلات
ادوارد دست قیچی
پنجره مخفی
۲۰۱۰
۷ پوند
میان زمین وآسمان
والیی
شورزندگی
....
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
میخواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود، میخواهم هر روز اندیشههایم را سانسور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. می دانی که؟ باید واقعبین بود ! صداخفهکن هم اگر گیر آوردی بگیر! میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه میزنندم بغضم را در گلو خفه کنم ! یک کپی از هویتم را هم میخواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم میکنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ...
اگر جایی دیدی حقی میفروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ...
و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم
غاده السلمان
*دم غروب چشم میکشیدیم تا صدای ضربه های ملاقه زنها رو که اغلب پسر ای همسایه ها بودن رو بشنویم .مادرم شیرینی و میوه و.... را میگذاشت وقتی هم گروه گروه مدام در میزدند ومن عصبانی بودم با شیلنگ روشون اب می ریختم....
*البته من هم "ملاقه زنی " رفتم ...وقتی ۵ ساله بودم با اصرار دنبال دایی جانم رفتم او ده ساله بود.دریکی ازخانه های همسایه ها اونقدر کوبیدم که ملاقه ام شکست وباچشم گریان به خانه برگشتم چون اصلن کسی خونه نبود تا در روبازکنه...
* بعضی پسرا هم روی شونه هم سوار می شدن ویه جادر سرشون میکشیدن .می شدن یه خانوم خیلی قد بلند وبقیه رو شگفت زده میکردن....
* همسایه ها وفامیلا توی کوچه هفتا حلقه آتیش راه مینداختن واز روش میپریدن...بزرگترا بچه ها رو بغل میکردن باهم میپریدن....پسرای تخس با " اسکاج " چند تایی " آتش زنه" درست میکردن ومیگردوندن....
* اجیل شیرین هم پای ثابت برنامه بود ومن همیشه این اجیلا رو دوست دارم.انجیر کشمش. بادام .گردو....
واز این ترقه و..صداها وحادثه ها خبر نبود وما شادتراز امروز بودیم.....
پ.ن: غربیها بررسی میکنند تا بقبولانند شکسپیر زن بوده واینجا تحقیق میکنیم تا ثابت کنیم اشعار پروین مردانه است.....
به گزارش فارس ، مرد میانسالی صبح یکی از روزهای بهمن امسال با مراجعه به یکی از شعب دادگاه خانواده شهید محلاتی از قاضی این شعبه درخواست عجیبی کرد.
این مرد در حضور قاضی شعبه 237 دادگاه خانواده شهید محلاتی مدعی شد میخواهم برای بار دوم ازدواج کنم و از شما تقاضا دارم تا مجوز لازم برای این اقدام من را صادر کنید.
وکیل این مرد میانسال مدعی شد از آنجا که موکل من فردی متمول و دارای تمکن مالی است، میخواهد برای بار دوم ازدواج کند و به همین دلیل از قاضی اجازه خواسته است.
این فرد مدعی شد موکلم با درخواست همسر اولش به پرداخت مهریه محکوم شده است اما از آنجا که همسرش از وی تمکین نمیکند و خانه را ترک کرده است به او نفقه تعلق نمیگیرد.
وکیل این فرد مدعی شد در پایان جلسه رسیدگی به این پرونده، بر اساس ماده 15 قانون حمایت از خانواده، با درخواست مرد میانسال برای ازدواج مجدد موافقت شد.
* براي آدمي مثل من که به دليل هزار و يک جور مسأله ريز و درشت؛ عيد، جشن و حتي عزاداري ساده ترين مسايل است خريد عيد، پوچ ترين رويداد زندگي است . اما در زندگي ناچار مي شويم تن به پوچ ترين مسايل هم بدهيم و این روزها چنین مساله ای را تجربه کردم.پس
به ناچار چند خيابان آشنا را طي مي کنم تا کفشي مناسب و البته طبي خريداري کنم. آزادشهر، سجاد و خيابان دانشگاه را جسته و گريخته طي مي کنم. در لا به لاي صد جور مشغله نيم نگاهي به ويترين کفاشي ها مي اندازم و آنچه بيشتر خودنمايي مي کند نه تنوع مدلها، جنسها و رنگها که صد البته تنوع قيمتها براي يک کالاست که از 13 هزار تومان تا بيش از 38 هزار تومان مي رسد.
به وضوح مي توان ديد که اين روزها «کاسبان همشهري» چندان مهربان نيستند و قرار است هزينه يک سال زندگي خانواده را از همين چند روز پاياني سال، کسب کنند...
* به نظرم کلمات در زندگي معني مي گيرد و در زندگي ما روزنامه نگاران واژه اي که به وضوح معنايش را نشان مي دهد؛ کلمه «دسترنج» است؛ زيرا بخوبي مي دانيم براي کسب همين «رزق مقسوم» بايد چه رياضتهايي را تحمل کنيم... اما نمي دانم چرا کاسب آشناي محله اين را درک نمي کند. گرچه در تمام سال، صبح و شب در سرما و گرما يکي از صحنه هاي عادي زندگي اش مسافري است که از اتوبوس به طرف کوچه فرعي مي رود. شايد هم درک مي کند و خود را به ناداني مي زند... زيرا در نهايت تعجب و البته خستگي من، کفش مورد نظرم را با شماره اي ديگر که البته مخدوش شده به من مي دهد و من سکوت مي کنم که سکوت آشناترين رفتار يک روزنامه نگار در زندگي خصوصي اوست.
من با اشاره به اين زيرکي کاسب به او يادآوري مي کنم و او طفره مي رود. من کفش به دست حرکت مي کنم اما من و پاهايم مي دانيم اين کفش دلخواه نيست... اما بايد قبول کرد کاسبها هم بايد نان بخورند هر چند نانهاي آنان بيشتر از لقمه هاي اندک ما از زندگي باشد.
الگوی شکار" زنان و مردان
اشتفان ووینوف، کارشناس "بحران در روابط زناشویی" معتقد است که زنان و مردان هنگام همسریابی به "الگوی شکار" اهمیت میدهند. به همین دلیل اکثر زنانی که به موفقیت اجتماعی دست مییابند، در یافتن همسر مناسب موفق نیستند.
دکتر اشتفان ووینوف (Stefan Woinoff) بیست سال است که به عنوان "کارشناس بحران در روابط زناشویی" کار میکند. این پزشک روانشناس در سال ۲۰۰۷ تجربیات خود را در کتاب بحثبرانگیزی با عنوان "در الگوی شکار خود بازاندیشی کنید" منتشر کرد که هنوز هم بر روی میز بسیاری از کتابفروشیها به چشم میخورد.
ووینوف این نظریه را مطرح میکند که زنان و مردان آلمانی هنگام همسریابی به معیارهای "عصر حجر" پایبندند. او معتقد است که زنان "موفق" در اجتماع، در رابطه با همسریابی، تفکراتی شبیه زنان "عادی" دارند.
این کارشناس همچنین اعتقاد دارد که جنبش برابریخواهانهی زنان در آلمان، «در وسط راه متوقف شده است»، زیرا زنان حاضر نیستند، وظیفههای سنتی مرد را بپذیرند؛ مثلا سرپرست خانواده شوند و مخارج زندگی همسر و فرزندانشان را تامین کنند.
اشتفان ووینوفاشتفان ووینوف در گفتوگو با دویچه وله علت این امر را "بالارفتن توقع" زنان آلمانی میداند. او میگوید: «زنان تحصیلکرده یا زنانی که در ردههای بالای شغلی به کار مشغولند، حاضر نیستند با مردهایی زندگی کنند که از نظر اجتماعی پایینتر از آنها باشند.»
ووینوف بر اساس تجربیات و مشاهدات خودش میگوید، زنهایی که تحصیلات عالی دارند، معمولا مردی را ترجیح میدهند که برتر از آنها یا لااقل "همسطح" آنها باشد. «اکثر این زنها حتی اگر عاشق مردی باشند که از هر نظر برای آنها ایدهآل باشد، اما موقعیت اجتماعی و شغلی خوبی نداشته باشد، از زندگی مشترک با او سرباز میزنند، چون فکر میکنند که این پیوند مناسبی نیست».
روانشناس آلمانی ابراز تاسف میکند که جامعهی آلمان با وجود پیشرفت در زمینههای گوناگون، هنوز در رابطه با زندگی زناشویی از "ارزشها و معیارهای عصر حجر" پیروی میکند، «مثلا اکثر زنها مردان تنومند و قدبلند را ترجیح میدهند». او میگوید، در آن دوران مردان تنومند شانس بیشتری برای ادامهی حیات داشتند و به همین جهت زنان آنان را به مردانی با جثهی ضعیفتر ترجیح میدادند. «متاسفانه این در ژنهای ما ثبت شده و هنوز هم کارآیی دارد».
ووینوف میگوید که در حال حاضر تنها یک زوج را میشناسد که به معیارهای رایج اهمیت نمیدهد. زن که آلمانی است، بیرون از خانه کار میکند و سرپرستی خانواده را به عهده گرفته است. مرد که از ترکیه آمده، "وظایف سنتی زن" را عهدهدار شده و خانهداری میکند. این زوج به همین دلیل با مشکلات فراوانی روبرو شده و ناچار به کارشناس امور خانواده پناه برده است. بزرگترین مشکل آنها این است که اطرافیان آنها با این شیوهی زندگی بیگانهاند و مخالفت خود با آن را از راههای گوناگون نشان میدهند.
به گفتهی این روانشناس ۵۰ ساله، در آلمان هنوز ساختار و رفتار جامعه به شکلی است که مردها را به عنوان "سرپرست خانواده" ترغیب و تربیت میکند.
زنان "موفق" و مشکلات همسریابی
روی جلد کتاب "الگوی شکار خود را بازاندیشی کنید"اشتفان ووینوف میگوید که در آلمان مردهای "موفق" به دنبال زنهایی هستند که سنشان کمتر باشد و از نظر ردهبندی اجتماعی پایینتر از آنها باشند. آنها از زنهای موفقتر از خودشان دوری میجویند، «چون در کنار آنها احساس برتری نمیکنند و مردها از بچگی آموختهاند که باید برتر از زنان باشند».
به نظر ووینوف، هرچه تعداد زنان "موفق" افزایش یابد، «شانس این گونه زنان برای یافتن مرد ایدهآل"، که باید از نظر اجتماعی جایگاه والایی داشته باشد، کمتر خواهد شد». و این باعث میشود که زنان "موفق" بیش از زنان "ناموفق" بدون همسر زندگی کنند.
به گفتهی ووینوف، مشکل اصلی برای این گونه زنها، «سرپیجی آنها از پذیرش سرپرستی خانواده و مسئولیت اقتصادی برای خانواده است». آنها، آگاهانه یا به طور ناخودآگاه، معقتدند که از نظر اقتصادی مرد باید مسئولیت اصلی را برای همسر و فرزندانش داشته باشد.
روانشناس مونیخی میگوید که مردها، برخلاف زنها، حاضرند برای همسر ایدهآلشان یا «برای ارضاء حس "برتری" نسبت به زنشان، هزینه کنند و به همین دلیل به راحتی سرپرستی خانواده، یعنی مسئولیت اقتصادی خانواده را به عهده میگیرند».
پژوهشهایی که در رابطه با انتخاب همسر در آلمان انجام شدهاند، بخشی از مشاهدات ووینوف را تایید میکنند. بر اساس یک پژوهش بر روی آگهیهای همسریابی در اینترنت، اکثر زنانی که درآمدشان بالاست دنبال همسری میگردند که درآمد بالایی داشته باشد و یک پژوهش دیگر نشان میدهد که ۳۰ درصد زنانی که تحصیلات عالی دارند و از نظر شغلی موفقتند، بدون همسر هستند. میزان زنان "عادی" بدون همسر، ۲۰ درصد است.
در بارهی ایرانیها
اشتفان ووینوف در پاسخ به این پرسش که آیا با وضعیت زنان ایرانی آشنایی دارد، میگوید: «در رسانهها میبینم و میخوانم که زنان ایرانی بسیار پیشرفتهتر از زنان کشورهای دیگر منطقه، مثل افغانستان یا عربستان سعودی هستند. آنها از آزادی بیشتری برخوردارند، در امور اجتماعی دخالت دارند و با آرایش غلیظ به خیابانها میآیند».
* پارسینه

